کد خبر: ۷۹۷۰۴
تاریخ انتشار: ۱۷:۰۶ - ۳۰ مرداد ۱۳۹۵ - 20 August 2016
در نخستین دقایق پس از نیمه شب ٢٤ مرداد فرمان محمدرضا پهلوی مبنی بر عزل دکتر مصدق از مقام نخست وزیری تسلیم وی شد و پس از آن با دستگیری مصدق و وزرای دولت و برخی فرماندهان نظامی و چند اقدام دیگر که البته با اعلام نخست وزیری سپهبد فضل الله زاهدی بود، به عمر دولت مصدق پایان داده شد.
روزنامه شرق در شماره شنبه 30 مرداد در یادداشتی، نوشت: در نخستین دقایق پس از نیمه شب ٢٤ مرداد فرمان محمدرضا پهلوی مبنی بر عزل دکتر مصدق از مقام نخست وزیری تسلیم وی شد و پس از آن با دستگیری مصدق و وزرای دولت و برخی فرماندهان نظامی و چند اقدام دیگر که البته با اعلام نخست وزیری سپهبد فضل الله زاهدی بود، به عمر دولت مصدق پایان داده شد.

سیدابوتراب فاضل فعال سیاسی در ادامه این یادداشت می نویسد: اما این طرح با شکست روبه رو شد و به دنبال اعلام عمومی خبر شکست کودتا در صبح ٢٥ مرداد ١٣٣٢، محمدرضا که به اتفاق ثریا در کلاردشت به سر می برد، به سرعت راهی رامسر و از آنجا با هواپیمایی دوموتوره هراسان به بغداد فرار و پس از دو روز بغداد را به جنوب رم، پایتخت ایتالیا، ترک کرد و درحالی که دوران سخت و پردلهره ای را در رم سپری می کرد، در کمال ناباوری در بعدازظهر روز ٢٨ مرداد ١٣٣٢، مطلع شد کودتا بر عمر دولت مصدق پایان داده است. 

محمدرضا کودتا را یک انقلاب راستین و پرافتخار خواند و در حالی که فضل الله زاهدی در مقام نخست وزیری کودتا منصوب شده بود، آماده بازگشت به ایران بود. به این ترتیب در صبح روز یکشنبه اول شهریور ١٣٣٢، محمدرضاشاه و ثریا با هواپیمایی هلندی وارد تهران شدند. شاه در اولین ملاقاتش با روزولت، طراح و مجری کودتا، تصریح کرد: «من تاج و تخت را مدیون خداوند، ملتم، ارتشم و شخص شما هستم» و روزولت در پاسخ به شاه اطمینان داد «در قبال این خدمت، انگلیسی ها و آمریکایی ها جز تشکری مختصر، چیز دیگری از او نمی خواهند» و ادامه داد «این کار در جهت منافع کلی و مشترکمان بود». ورود ریچارد نیکسون، معاون رئیس جمهور آمریکا، به تهران در ١٦ آذر ١٣٣٢ و همچنین از سرگیری روابط سیاسی ایران و انگلستان که دو روز پیش از آن انجام شده بود، از تبعات کودتای ٢٨ مرداد است، کودتایی که چهار ماه پیش از آن صورت گرفته بود. 

٢-کرمیت روزولت، از طراحان کودتای ٢٨ مرداد تهران، نوه تئودور روزولت، بیست وششمین رئیس جمهور آمریکا بود، تحصیلاتش را در دانشگاه هاروارد با درجه دکترا به پایان رساند و سپس به عنوان دانشیار تاریخ به تدریس پرداخت. 

به گفته کرمیت، رساله پایان نامه تحصیلی او درباره «فنون تبلیغات در جنگ داخلی و راه های مقابله با بحران های داخلی کشورها» بود. نخستین کار او، پژوهش درباره ایران و به ویژه مطالعه در زندگی قشقایی ها بود. این تحقیق سرآغازی بود که سرگذشت کرمیت روزولت را به تاریخ معاصر ایران پیوند زد. 

روزولت بعدها با تأسیس اداره خدمات استراتژیک سازمان سیا، جذب این سازمان شد و با توجه به تحصیلات، علاقه شخصی و نیز سوابق فعالیتش در دفتر اطلاعات رییس جمهور، مسوولیت اداره خاورمیانه را به دست گرفت. 

در همین سمت، در آوریل ١٩٤٤ نخستین سفر خود را به ایران، چهار ماه پس از کنفرانس تهران، انجام داد. وی در خاطراتش می نویسد: «پس از این مسافرت، مرا به ایتالیا فرستادند؛ ولی ایتالیا به اندازه خاورمیانه جالب نبود!» کرمیت روزولت در ١٦ تیر ١٣٣٢ با گذرنامه جعلی به نام جیمز ف. لاکریج، از مرز عراق وارد ایران شد تا توطئه آمریکایی - انگلیسی ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را رهبری کند. 

او در آن زمان ١٢ سال تجربه پژوهش و کار در مسائل ایران را داشت و در این سال ها، فعالیت های اطلاعاتی آمریکا را در خاورمیانه هدایت می کرد. کرمیت روزولت با نقش خود در عملیات ٢٨ مرداد ٣٢، محمدرضا پهلوی را برای همیشه مدیون خود کرد. او نخستین دیدارش را با شاه پس از کودتا در اول شهریور ٣٢ چنین شرح می دهد: «راننده ای با لباس فراک از من استقبال کرد. تعظیم کوتاهی نمود و مرا به طبقه دوم راهنمایی کرد. 

شاه در اتاق پذیرایی منتظر من بود... موقعی که به یکدیگر دست می دادیم مرد دیگری با لباس فراک با گیلاس های کوچک ودکا و خاویار وارد شد... اولین کلمات شاه بسیار موقر و سنگین ادا شد من تاج و تختم را از برکت خداوند، ملتم، ارتشم و شما دارم. گیلاسش را برداشت و به سلامتی من دستش را بلند کرد و من هم همین کار را کردم. هر دو آن را نوشیدیم. سپس شاه خندید و گفت خیلی خوشحالم از اینکه شما را اینجا می بینم، خیلی بهتر از داخل ماشین و خیابان و باغ است...». پس از کودتا پیوند کرمیت روزولت با ایران قطع نشد و بعدها با تأسیس یک شرکت دلالی در واشنگتن، دلال معتبر معاملات اسلحه آمریکا با ایران بود.

٣- روایت تاریخی فوق و انتشار ده ها سند معتبر از سوی وزارت خارجه آمریکا، به خوبی نشان می دهد چگونه آمریکایی ها روند سیاسی ایران را دچار اشکال کردند و با کودتایی ننگین، نهال نیمه جان دموکراسی را پس از ضربات سهمگینی که از استبداد و هرج ومرج روزگار تحمل کرده بود، به یکباره از بین بردند. در تاریخ معاصر ایران به وضوح می توان مشاهده کرد که بیگانگان نقشی شاخص در تعویق روند دموکراسی ایفا کرده اند.

درست زمانی که در اوایل قرن حاضر خورشیدی، مشروطیت به عنوان یک «پارادایم دموکراتیک»، می توانست سرنوشت توسعه ملی ایران را به مسیر درست رهنمون سازد، انگلیسی ها با کودتای سوم اسفند ١٢٩٩، رضا خان را به قدرت رساندند و موجبات ابترماندن نوسازی ساختار قدرت را مهیا کردند. حاکمیت استبداد سیاسی، سرنوشت محتوم جامعه ایرانی بیست سال پس از این کودتای شوم بود.

زمانی که در شهریور ١٣٢٠ با تبعید رضاخان و نزول قدرت دربار، کنشگران سیاست ایران به تمرین دموکراسی پرداختند و نهایتا به تأسیس دولت ملی دکتر مصدق رسیدند؛ باز هم این بار آمریکایی ها که از قضا از ویرانه های ناشی از جنگ جهانی دوم در قامت یک ابرقدرت ظهور کرده بودند، به همراه تجربه و خدعه انگلیسی ها، کودتایی شوم را طراحی کردند و با سرنگونی دولت مصدق، مرثیه ای دیگر برای دموکراسی خواندند. 

پیروزی حکومت کودتا به شاه فرصت داد تا استبدادی فراگیر و سیاه در جامعه ایرانی مستقر کند. اگرچه تشکیل دولت مدرن وتوسعه ای ازجمله اهداف محمدرضا در دوران پس از کودتا بود، ولی دموکراسی «قربانی» بلاشک این فرایند شد؛ چراکه پهلوی دوم در بازآفرینی گفتمان مدرنِ معطوف به تشکیل دولت مدرن و منطبق با تغییر و تحولات بین المللی، استبداد سیاسی را به عنوان یک رویه انتخاب کرد. 

در سال های سیاه دهه ٣٠ خورشیدی، هرچه به دهه ٤٠ نزدیک تر می شد، صورت خشن استبداد عریان تر و دموکراسی مظلومانه به گوشه ای سوق داده می شد. 

این قدرت، یک قدرت مستقیم بود که از طریق دست انداختن به دارایی های جامعه و حمایت بیگانگان فرصت عرض اندام داشت و بیرحمانه بر پیکر نحیف دموکراسی تازیانه می زد. 

سرکوب سیاسی، منکوب کردن جامعه مدنی، توسعه سازمان های امنیتی و سرکوبگر و توسعه با هدف چپاول، ویژگی های جامعه سیاسی ایران در دوره پس از کودتا بود.

واکاوی دقیق چرایی کودتا به خوبی بیانگر این نکته مهم است که نبود انسجام سیاسی کنشگران داخلی، ائتلاف نانوشته استبداد و بیگانگان و ترسیم هدف مشترک آنها برای ممانعت از استقرار دولت مستقل و جاهلیت سیاسی مردم و نخبگان و بازیگران، ازجمله عوامل بسترساز این کودتای شوم بود. 

نتیجه قطعی کودتا البته مرگ دموکراسی و تأخیر در پروژه دموکراسی خواهی ایرانیان بود و روایتی غمگینانه از آزادی خواهی و استقلال طلبی ملتی بود که از مشروطه، دادخواهی را برای استقرار دموکراسی آغاز کرده بودند.
*منبع: روزنامه شرق
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: